قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1768
تاريخ الفي ( فارسى )
نهايت نيست . او آن كس است كه در ابواب الخير راه مكّه هزارهزار و هفتصد هزار دينار صرف نمود و او اوّل كس است كه ظروف طلا [ 213 الف ] مرصّع ساخت و در يك جامه پنجاه هزار دينار خرج كرد . محمّد بن على مصرى گويد بعد از آنكه خيرات زبيده را بيان كردم قاهر گفت : چون نوبت خلافت به پسرش ، محمّد امين ، رسيد با پسر خود چگونه سلوك كرد ؟ گفتم : يا امير المؤمنين ، زبيده چون ديد كه امير را ميل به غلامان امرد بسيار است فرمود تا كنيزكان خوبصورت را به لباس مردانه مزيّب ساخته تاجهاى مكلّل به جواهر قيمتى و كمرهاى مرصّع در ميان بسته در نظر محمّد امين جلوهگر آمدند . اين جماعت مقبول طبع محمّد امين افتاد و ايشان را موسوم به « غلاميات » گردانيد . چون قاهر اين سخن بشنيد اظهار بشاشت و خوشحالى كرده به آواز بلند گفت : اى غلام ، قدحى شراب بياور تا به روى غلاميات دركشم . فى الحال كنيزكان خوشصورت به هيئت امردان مزيّب به انواع زيب و زينت حاضر شدند و جامى شراب مانند ياقوت مذاب يكى از آنها پيش آورد . قاهر آن را دركشيده گفت : بر سر سخن خود رو . گفتم : يا امير المؤمنين ، چون نوبت خلافت به مأمون رسيد به علم نجوم اشتغال نموده منجّمان را به عواطف پادشاهانه سرافراز ساخت و از حضيض خمول به اوج مقبول رسانيد و در تمشيت امور ملك و ملّت تقليد اردشير بابكان و ساير ملوك سامانى كردى . و چون از تنظيم امور ملك فارغ گشتى به مطالعهء تقويم پرداختى و چون از خراسان به عراق عرب آمده در بغداد متوطّن شد اكثر اوقات مجالست او با فقها و علماى متكلّمين و ارباب بحث و جدال اتّفاق افتادى و اين طبقه را بسيار معظم داشتى . مأمون در عفو و كرم از جميع خلفا بلكه از جميع پادشاهان ممتاز بود . و چون خلافت به معتصم رسيد در اكثر امور تتبّع برادر خود ، مأمون ، كردى ، ليكن معتصم از علم بهره نداشت و وى در ترتيب مجلس و لباس پيروى ملوك عجم كردى و دست عطا و بخشش گشاده داشتى « 1 » . در زمان او فتنه ساكن شد و راهها امن گشت . بناى شهر سرّ من رأى از اوست و سبب بناى شهر آن بود كه معتصم به غلامان ميل تمام داشت ، بنابراين هشت هزار غلام ترك به هم رسانيد و مردم بغداد از حركات ناشايست غلامان و از بىاعتدالى ايشان به تنگ آمده . روزى يكى از رعاياى بغداد در وقتى كه معتصم به تجمّل سوار شده از دار الخلافه بيرون آمد فرياد برآورد و گفت : يا ابا اسحاق ، از شهر ما بيرون رو و الّا با تو جنگ كنيم . معتصم پرسيد : به كدام لشكر و به كدام قوّت با من جنگ خواهيد كرد ؟ آن مرد در جواب گفت : با انگشتان ضعيف خويش وقتى كه همه مردم آراميده باشند ، يعنى در
--> ( 1 ) . و كلاه چاچى به سر نهاد و مردم نيز به پيروى او به سر نهادند و آن را « معتصميات » ناميدند ؛ - منبع پيشين ، ص 700 .